ابرةدیکشنری عربی به فارسیضربت با چيز تيز , ضربت با مشت , خرد کردن , سک زدن , سيخ زدن , خنجر زدن , سوراخ کردن , سوزن , سوزن سرنگ و گرامافون و غيره , سوزن دوزي کردن , با سوزن تزريق کردن ,
جابرةلغتنامه دهخداجابرة. [ ب ِ رَ ] (اِخ ) نام مدینه ٔ منوره است . (منتهی الارب ). رجوع به مدینه شود.
جابرةلغتنامه دهخداجابرة. [ ب ِ رَ ] (ع ص ) تأنیث جابر. || ظالمانه ، ستمگرانه ، جابرانه : امور دواوین و قوانین در سلک نظام آوردو رسوم جابره برانداخت . (ترجمه تاریخ یمینی ص 42).
ابرةالراهبلغتنامه دهخداابرةالراهب . [ اِ رَ تُرْ را هَِ ] (ع اِ مرکب ) خار مهک . شکاعی . شوکةالعربیه . چرخه . چرخله . کافیلو.
مکابرةًلغتنامه دهخدامکابرةً. [ م ُ ب َ رَ تَن ْ ] (ع ق ) به قهر. به غلبه . به زور. به عنف . به درشتی : به شب مکابرةً خانه ها را برمی زدند و جنایتهای گران می نهادند. (تاریخ بخارا ص