ابوعدیلغتنامه دهخداابوعدی . [ اَ ع َ دی ی ] (اِخ ) ابراهیم . والد محمدبن ابی عدی . از روات حدیث است .
ابوعدیلغتنامه دهخداابوعدی . [ اَ ع َ دی ی ] (ع اِ مرکب ) کیک . برغوث . (المزهر). ابووثاب . ابوطامر. قذّه . || بچه شیر. شبل .
جابلغتنامه دهخداجاب . (اِخ ) صحرائی است سرخ رنگ مائل به رنگ خاکی بین عقدالحیل بالای سقیفه . (مراصد الاطلاع ص 106).
چابکفرهنگ مترادف و متضاد۱. اسم جلد، چالاک، چست، شاطر، شهم، فرز، قبراق، هژیر ≠ چلمن ۲. داهی، زرنگ ≠ تنبل ۳. تند، زود ۴. زبردست، ماهر ۵. تازیانه، شلاق