ابوعمرلغتنامه دهخداابوعمر. [ اَ ع ُ م َ ] (اِخ ) ابن جماعة، عبدالعزیز عزالدین . رجوع به ابن جماعة ابوعمر عبدالعزیز... شود.
ابوعمرولغتنامه دهخداابوعمرو. [ اَ ع َم ْرْ ] (اِخ ) احمدبن محمدبن احمدبن نصر بن میمون لفیف . رجوع به احمد.. شود.
ابوعمرولغتنامه دهخداابوعمرو. [ اَ ع َم ْرْ ] (اِخ ) ابن حاجب عثمان بن عمربن ابی بکر فقیه کردی . رجوع به ابن حاجب جمال الدین ابوعمرو... شود.
ابوعمرولغتنامه دهخداابوعمرو. [ اَ ع َم ْرْ ] (اِخ ) ابن حفص بن مغیرة المخزومی القرشی یا حفص بن عمروبن مغیرة و نام او احمد یا عبدالحمید و بعضی گفته اند کنیت او نام او است . صحابی اس