ابوعامرلغتنامه دهخداابوعامر. [ اَ م ِ ] (اِخ ) ابن ابی جان [ ابی حیّان ؟ ] یکی از علماء سیستان است و صاحب تاریخ سیستان در باب ((مردم سیستان که از پس اسلام بزرگ گشتند و مردمان ایشان
ابوعامرلغتنامه دهخداابوعامر. [ اَ م ِ ] (اِخ ) ابن عبدالرحمن سبکی .او راست : رسالة فی تفضیل العجم علی العرب . و ابوالطیب عبدالمنعم در حدیقة البلاغه و ابومروان در الاستدلال بالحق و
ابوالحسن عامریلغتنامه دهخداابوالحسن عامری . [ اَ بُل ْ ح َ س َ ن ِ م ِ ] (اِخ ) محمدبن یوسف عامری . یکی از فلاسفه ٔ خراسان شاگرد ابوزید بلخی و معاصر ابوعلی سینا. او سفری به بغداد کرد و با
جابلغتنامه دهخداجاب . (اِخ ) صحرائی است سرخ رنگ مائل به رنگ خاکی بین عقدالحیل بالای سقیفه . (مراصد الاطلاع ص 106).
چابکفرهنگ مترادف و متضاد۱. اسم جلد، چالاک، چست، شاطر، شهم، فرز، قبراق، هژیر ≠ چلمن ۲. داهی، زرنگ ≠ تنبل ۳. تند، زود ۴. زبردست، ماهر ۵. تازیانه، شلاق