ابوعبدالسلاملغتنامه دهخداابوعبدالسلام . [ اَ ع َ دِس ْ س َ ] (اِخ ) زبیدبن جوانشیر. از روات حدیث و ضعیف است و حمّادبن سلمه از او روایت کند.
ابوعبدالسلاملغتنامه دهخداابوعبدالسلام . [ اَ ع َ دِس ْ س َ] (اِخ ) او از ثوبان و از او ابن جابر روایت کند.
ابوعبدالسلاملغتنامه دهخداابوعبدالسلام . [ اَ ع َ دِس ْ س َ] (اِخ ) صالح بن رستم . مولی بنی هاشم . از روات است .
جابلغتنامه دهخداجاب . (اِخ ) صحرائی است سرخ رنگ مائل به رنگ خاکی بین عقدالحیل بالای سقیفه . (مراصد الاطلاع ص 106).
چابکفرهنگ مترادف و متضاد۱. اسم جلد، چالاک، چست، شاطر، شهم، فرز، قبراق، هژیر ≠ چلمن ۲. داهی، زرنگ ≠ تنبل ۳. تند، زود ۴. زبردست، ماهر ۵. تازیانه، شلاق