ابوسعیدلغتنامه دهخداابوسعید. [ اَ س َ ] (اِخ ) آقسنقر برسقی ملقب به سیف الدین قسیم الدوله صاحب موصل و رحبه و دیگر نواحی . او پس از سپهسالار مودود از طرف سلطان محمد ملکشاه سلجوقی ام
ابوسعیدلغتنامه دهخداابوسعید. [ اَ س َ ] (اِخ ) اَشَج ّ. او راست : کتاب تفسیر بر قرآن . (ابن الندیم ).
ابوسعیدلغتنامه دهخداابوسعید. [ اَ س َ ] (اِخ ) ابان بن تغلب بن ریاح جریری بکری . رجوع به ابان ... در این لغت نامه شود.
سلطان ابوسعیدلغتنامه دهخداسلطان ابوسعید. [ س ُ اَ س َ ] (اِخ ) (855 - 873 هَ .ق .)فرزند شاهرخ نوه ٔ میرانشاه از سلسله ٔ تیموری که بعداز وی بسلطنت رسید. اوضاع ممالک شاهرخ بعد از او قرین ه
جابلغتنامه دهخداجاب . (اِخ ) صحرائی است سرخ رنگ مائل به رنگ خاکی بین عقدالحیل بالای سقیفه . (مراصد الاطلاع ص 106).
چابکفرهنگ مترادف و متضاد۱. اسم جلد، چالاک، چست، شاطر، شهم، فرز، قبراق، هژیر ≠ چلمن ۲. داهی، زرنگ ≠ تنبل ۳. تند، زود ۴. زبردست، ماهر ۵. تازیانه، شلاق