ابوسفیانلغتنامه دهخداابوسفیان . [ اَ س ُف ْ ] (اِخ ) ابن جابربن عتیک انصاری . او از پدرخویش و از او ابن یزید روایت کند.
ابوسفیانلغتنامه دهخداابوسفیان . [ اَ س ُف ْ ] (اِخ ) ابن حارث بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف . صحابی است . او پسر عم رسول و برادر رضاعی آن حضرت بود صلوات اﷲ و سلامه علیه از حلیمه
آل ابوسفیانلغتنامه دهخداآل ابوسفیان . [ ل ِ اَ س ُف ْ ] (اِخ ) آل بوسفیان .بنوامیه . از اولاد ابوسفیان و مراد معاویةبن ابی سفیان و یزیدبن معاویه و معاویةبن یزید است : چه خطر دارد آل بو
جابلغتنامه دهخداجاب . (اِخ ) صحرائی است سرخ رنگ مائل به رنگ خاکی بین عقدالحیل بالای سقیفه . (مراصد الاطلاع ص 106).