ابومعشرلغتنامه دهخداابومعشر. [ اَ م َ ش َ ] (اِخ ) کوفی . نام او زیادبن کلیب است . صاحب ابراهیم نخعی و از وی روایت کند.
ابومعشرلغتنامه دهخداابومعشر. [ اَ م َ ش َ ] (اِخ ) سندی نجیح . از محمدبن کعب روایت کند. ورجوع به ابوجعفر یحیی السندی و ابومعشر نجیح شود.
ابومعشرلغتنامه دهخداابومعشر. [ اَ م َ ش َ ] (اِخ ) عبدالکریم بن عبدالصمد طبری . رجوع به عبدالکریم ... شود.
ابومعشرلغتنامه دهخداابومعشر. [ اَ م َ ش َ ] (اِخ ) نجیح بن عبدالرحمن مولی ام موسی . از مردم هند ساکن مدینه . ابتدا غلام بود و آزادی خویش بخریده است و در سال 160 هَ . ق . به بغداد ر
ابومعشرلغتنامه دهخداابومعشر. [ اَ م َ ش َ ] (اِخ ) یحیی السندی مولی بن هاشم . محدث است و رجوع به ابومعشر نجیح شود.
جابلغتنامه دهخداجاب . (اِخ ) صحرائی است سرخ رنگ مائل به رنگ خاکی بین عقدالحیل بالای سقیفه . (مراصد الاطلاع ص 106).
چابکفرهنگ مترادف و متضاد۱. اسم جلد، چالاک، چست، شاطر، شهم، فرز، قبراق، هژیر ≠ چلمن ۲. داهی، زرنگ ≠ تنبل ۳. تند، زود ۴. زبردست، ماهر ۵. تازیانه، شلاق