ابوهاشملغتنامه دهخداابوهاشم . [ اَ ش ِ ] (اِخ ) ابن معتمد علی اﷲ عبادی . رجوع به ابوالقاسم محمد المعتمد علی اﷲ... شود.
ابوهاشملغتنامه دهخداابوهاشم . [ اَ ش ِ ] (اِخ ) ابن عتبةبن ربیعةبن عبدشمس القرشی . خال معاویةبن ابی سفیان . صحابی است و او بیوم الفتح قبول اسلام کرد و نام او شیبة یا هشیم یا مهشم ا
ابوهاشملغتنامه دهخداابوهاشم . [ اَ ش ِ ] (اِخ ) اسحاق بن عیسی البصری . محدث است و هناد ابی سری از او روایت کند.
ابوهاشملغتنامه دهخداابوهاشم . [ اَ ش ِ ] (اِخ ) اسماعیل حمیری . شاعر مشهور عرب (سیّد...). رجوع به اسماعیل (سید...) حمیری ... شود.
ابوهاشملغتنامه دهخداابوهاشم . [ اَ ش ِ ] (اِخ ) اسماعیل بن کثیر. محدث است و یحیی بن سلیم از او روایت کند.
جابلغتنامه دهخداجاب . (اِخ ) صحرائی است سرخ رنگ مائل به رنگ خاکی بین عقدالحیل بالای سقیفه . (مراصد الاطلاع ص 106).
چابکفرهنگ مترادف و متضاد۱. اسم جلد، چالاک، چست، شاطر، شهم، فرز، قبراق، هژیر ≠ چلمن ۲. داهی، زرنگ ≠ تنبل ۳. تند، زود ۴. زبردست، ماهر ۵. تازیانه، شلاق