ابوالقعقاعلغتنامه دهخداابوالقعقاع . [ اَ بُل ْ ق َ ] (اِخ ) الحرامی . سلمةبن تمام از او روایت کرده است .
ابوالقعقاعلغتنامه دهخداابوالقعقاع . [ اَ بُل ْ ق َ ] (اِخ ) عبدالرحمن خالد الجرمی . او از ابن مسعود و از او بشیربن ابراهیم روایت کند.
ابوالقعقاعلغتنامه دهخداابوالقعقاع . [ اَ بُل ْ ق َ ] (ع اِ مرکب ) کلاغ . (مهذب الاسماء). زاغ . (دهار). غراب .
جابلغتنامه دهخداجاب . (اِخ ) صحرائی است سرخ رنگ مائل به رنگ خاکی بین عقدالحیل بالای سقیفه . (مراصد الاطلاع ص 106).
چابکفرهنگ مترادف و متضاد۱. اسم جلد، چالاک، چست، شاطر، شهم، فرز، قبراق، هژیر ≠ چلمن ۲. داهی، زرنگ ≠ تنبل ۳. تند، زود ۴. زبردست، ماهر ۵. تازیانه، شلاق