ابویزیدلغتنامه دهخداابویزید. [ اَ بو ی َ ] (اِخ ) ابن حِنْتِف مازنی . ظاهراً محدث است و از عمارةبن احمر روایت کند وصاحب تاج العروس گوید: و فیه اختلاف کما فی التبصیر.
ابویزیدلغتنامه دهخداابویزید. [ اَ بو ی َ ] (اِخ ) ابن مبارزالدین محمد مظفری . چون سلطان زین العابدین بن شاه شجاع بسلطنت رسید (786 هَ . ق .) ابویزید جانب سلطان زین العابدین را رها ک
امام الدین ابویزیدلغتنامه دهخداامام الدین ابویزید. [ اِ مُدْ دی اَ ی َ زی ] (اِخ ) (مولانا...) از دانشمندان روزگار سلاله ٔ آق قویونلو و معاصر جلال الدین دوانی بود. وی در زمان یعقوب میرزا در ش
جابلغتنامه دهخداجاب . (اِخ ) صحرائی است سرخ رنگ مائل به رنگ خاکی بین عقدالحیل بالای سقیفه . (مراصد الاطلاع ص 106).
چابکفرهنگ مترادف و متضاد۱. اسم جلد، چالاک، چست، شاطر، شهم، فرز، قبراق، هژیر ≠ چلمن ۲. داهی، زرنگ ≠ تنبل ۳. تند، زود ۴. زبردست، ماهر ۵. تازیانه، شلاق