ابوشبللغتنامه دهخداابوشبل . [ اَ ش ِ ] (اِخ ) عقیلی . موسوم به خلیج . یکی از فصحای اعراب . او بخدمت رشید خلیفه رسیده و از پیوستگان برامکه است . و از او است کتاب النوادر. (ابن الند
ابوشبللغتنامه دهخداابوشبل . [ اَ ش ِ ] (اِخ ) علقمةبن قیس بن عبداﷲبن مالک النخعی . رجوع به علقمه ... شود.
ابوبکر شبلیلغتنامه دهخداابوبکر شبلی . [ اَ بو ب َ رِ ش ِ ] (اِخ ) جعفربن یونس خراسانی . و بعضی نام او را دلف بن جحدر متولد به سامرا گفته اند. او از زهاد و یکی از سران شیوخ متصوفه شاگرد
جابلغتنامه دهخداجاب . (اِخ ) صحرائی است سرخ رنگ مائل به رنگ خاکی بین عقدالحیل بالای سقیفه . (مراصد الاطلاع ص 106).
چابکفرهنگ مترادف و متضاد۱. اسم جلد، چالاک، چست، شاطر، شهم، فرز، قبراق، هژیر ≠ چلمن ۲. داهی، زرنگ ≠ تنبل ۳. تند، زود ۴. زبردست، ماهر ۵. تازیانه، شلاق