ابوجعادهلغتنامه دهخداابوجعاده . [ اَ ج َ دَ] (ع اِ مرکب ) گرگ . ذئب . (منتهی الارب ) (المزهر). ابوسرحان . سرحان . سید. اویس . پچکم . ابوجعد. ابوجعده .
جابلغتنامه دهخداجاب . (اِخ ) صحرائی است سرخ رنگ مائل به رنگ خاکی بین عقدالحیل بالای سقیفه . (مراصد الاطلاع ص 106).
چابکفرهنگ مترادف و متضاد۱. اسم جلد، چالاک، چست، شاطر، شهم، فرز، قبراق، هژیر ≠ چلمن ۲. داهی، زرنگ ≠ تنبل ۳. تند، زود ۴. زبردست، ماهر ۵. تازیانه، شلاق