ازعاجلغتنامه دهخداازعاج . [ اِ ] (ع مص ) از جای برکندن . از جای برانگیختن .(تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (منتهی الارب ). برخیزانیدن . (غیاث اللغات ). جنبانیدن . (غیاث ). قلع از م
ازعاجفرهنگ انتشارات معین( اِ ) [ ع . ] (مص م .) 1 - از جا برکندن ، از جا برانگیختن . 2 - بریدن . 3 - فرستادن . 4 - بی آرام ساختن . 5 - راندن .
ازعاجدیکشنری عربی به فارسیدلخوري , ازار , اذيت , ممانعت , ازردگي , رنجش , رنجش اور , بي ارام کردن , ناراحت کردن , اسوده نگذاشتن , اشفتن , مضطرب ساختن , بي قراري , ناارامي , زحمت , ناراحت