اشوقلغتنامه دهخدااشوق .[ اَش ْ وَ ] (ع ن تف ) شایقتر. ج ، شوق . (منتهی الارب ). || (ص ) دراز، هرچه باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرد اشوق ؛ درازبالا. ج ، شوق . (از المنجد).
اشوقهلغتنامه دهخدااشوقه . [ اُق َ ] (اِخ ) شهر کوچکی است در اندلس . (مراصد). شهریست به اندلس . (معجم البلدان ). و رجوع به اشونه شود.
اشوقیلغتنامه دهخدااشوقی . [ اُ ] (اِخ ) ابوبکر احمدبن محمدبن مرحب اشوقی . از فقیهان و مفتیان بود و از ابوعبداﷲبن دُلَیم و احمدبن سعد سماع کرد و بسال 370 هَ . ق . درگذشت . (از معج
قواشةلغتنامه دهخداقواشة. [ ق َ ش َ ] (ع اِ) آنچه ببریدن باقی ماند از درخت رز. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). آنچه از درخت رز پس از بریدن باقی ماند. (ناظم الاطباء).
جمعه هفتمین روز هفته است (/ جمعه روز هفتم هفته است).گویش اصفهانی تکیه ای: ǰomɂa hafdomin ru-ɂe hafda-ha. طاری: ǰumɂa rö-ɂe hafdom-e hafda-ya. طامه ای: ǰume hafdomin ru-we hafda-ɂe. طرقی: ǰumɂa hafdomin rö-ɂe hafda-ya. کشه ای: