اوغورلغتنامه دهخدااوغور. [ اُ غُرْ ] (ترکی ، اِ) شگون و فال نیک .- اوغور بخیر ؛ مسافر را گویند، یعنی سفر خجسته و نیک عاقبت باد. (ناظم الاطباء).
اِغْضِرْگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی این همه ، اینقدر ،این مقدار ، این اندازه ، همچنین این کلمه را برای نشان دادن تداوم و استمرار کاری بکار میبرند.
چاووش غوریلغتنامه دهخداچاووش غوری . [ ش ِ ] (اِخ ) ازامرای دربار سلطان سنجر سلجوقی . وی بر سپاه سلطان سالاری فرمود و وقتی که سلطان لشکر بر سر سلطان مسعود برادرزاده ٔ خود کشیده بعضی از