ارزش گرماییcalorific value, heating value, HV 1واژههای مصوب فرهنگستان[زمینشناسی، شیمی] شمار واحدهای گرماییای که از سوختن واحد جرم یک سوخت به دست میآید [فیزیک] مقدار گرمایی که از احتراق هر واحد جرم سوخت حاصل میشود
جوشکاری باریکهالکترونی خلأبالاhigh vacuum electron beam welding/ high vacuum electron-beam welding, vacuum e-beam welding, EBW-HVواژههای مصوب فرهنگستاننوعی جوشکاری باریکهالکترونی که در آن جوشکاری در فشار 4ـ10 تا 1ـ10 پاسکال (حدود 3ـ10 تا 6ـ10 تور) انجام میشود
اورلغتنامه دهخدااور. (اِ) هر مشتی عموماً. || مشتی که بر دهان شخص زنند خصوصاً. || گردکان و بادام و پسته که مغز آنها تند و تیز شده باشد. (انجمن آرا) (برهان ) (ناظم الاطباء).
اورلغتنامه دهخدااور. (اِخ ) عور. یا در تورات اور کلدانیان شهر و ناحیه ٔ قدیم سومر جنوب بابل . شهر اوردر جنوب عراق نزدیک راه آهن فعلی بین بصره و بغداد واز مراکز مهم فرهنگ سومری
اورلغتنامه دهخدااور. [ اَ ] (ع مص ) جماع کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). درآمیختن با زن . (منتهی الارب ). || (اِ) باد شمال و جنوب . (ناظم الاطباء).باد شمال . (منتهی الارب
اورلغتنامه دهخدااور. [ اُ ] (ع اِ) ج ِ اُوار، به معنی گرمی آفتاب و آتش . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
جأرلغتنامه دهخداجأر. [ ج َءْرْ ] (ع اِ و ص ) گیاه انبوه . || مرد سطبر. || غیث جأر؛ بسیارباران . || (مص ) فریاد و زاری کردن در دعا. (از منتهی الارب ). زاری کردن . (ترجمان علام
اجرلغتنامه دهخدااجر. [ اَ ] (ع اِ) پاداش عمل . (منتهی الارب ). پاداش نیک . مزد. اجرت . مزد کار : بدرستی که او ضایع نمیگرداند اجر نیکوکاران را. (تاریخ بیهقی ). ج ، آجار، اُجور.
اجرلغتنامه دهخدااجر. [ اَ ج َ ] (اِخ ) قریه ای است در راه قیروان به بونة، پس از جلولاء (بقول ابی عبید) وآن دارای دیوار و پل است و سنگلاخ است و راه آن دشوار و شیرناک است و هموار
اجرلغتنامه دهخدااجر. [ اَ ج ُ ] (معرب ، اِ) (معرب آگور) لغتی است در آجر. خشت پخته . (منتهی الارب ). رجوع به آجر شود.
میدیدیمگویش خلخالاَسکِستانی: avin.imân دِروی: vin.i.mân شالی: vin.i.mân کَجَلی: mi.(h)indəmân کَرنَقی: vind.əmâney کَرینی: vind.əmâney کُلوری: vin.imân گیلَوانی: vin.imân لِردی:
میدیدگویش خلخالاَسکِستانی: avin.i دِروی: vin.i شالی: vin.i کَجَلی: mi.(h)ind.əš کَرنَقی: vind.əšey کَرینی: vind.əšey کُلوری: vin.i گیلَوانی: vin.i لِردی: vində.še
میدیدمگویش خلخالاَسکِستانی: avin.im دِروی: vin.i.m شالی: vin.i.m کَجَلی: mi.(h)ind.əm کَرنَقی: vind.əmey کَرینی: vind.əmey کُلوری: vin.im گیلَوانی: vin.im لِردی: vində.me
میدیدندگویش خلخالاَسکِستانی: avin.in دِروی: vin.i.nd(ə) شالی: vin.i.nde کَجَلی: mi.(h)ind.əšân کَرنَقی: vind.əšâney کَرینی: vind.əšâney کُلوری: vin.ində گیلَوانی: vin.in لِردی: