اولئکلغتنامه دهخدااولئک . [ اُ لا ءِ ک َ ] (ع ضمیر) ج ِ ذلک . آن گروه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
اوليدیکشنری عربی به فارسینخستبن , اول , اولين , اصلي , اغازي , ابتدايي , بدوي , واقع در اغاز , اولين قسمت , پاراف , مقدماتي , اوليه , مرحله ابتدايي
اولئینفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمادۀ روغنی زردرنگ که یکی از مواد اصلی تشکیلدهندۀ روغنها و چربیها است.
خودبهنجارسازself-normalizerواژههای مصوب فرهنگستانزیرگروه H از یک گروه G که با بهنجارساز خود برابر است متـ . خودنرمالساز
خودمرکزیسازself-centralizerواژههای مصوب فرهنگستانزیرگروه H از یک گروه G که با مرکزیساز خود برابر است
بهنجارسازnormalizerواژههای مصوب فرهنگستانبرای زیرمجموعهای مفروض مانند H از یک گروه، زیرگروه متشکل از همۀ عنصرهایی مانند g از گروه که g-1Hg=H متـ . نرمالساز