اوشلغتنامه دهخدااوش . (اِخ ) شهری است به ماوراءالنهر. (لغت نامه ٔاوبهی ). ولایتی است بفرغانه مابین سمرقند و چین . (برهان ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). گروهی از محدثان بدین شهر م
جاوشلغتنامه دهخداجاوش . [ ] (معرب ، اِ) چاوش . رجوع به چاوش و چاووش شود. || الای جاوش مأمور دولت که کار او اطلاع دادن از اعلان جنگ و رساندن پیغامها و غیره بود و شخص او از تعرض
جأشلغتنامه دهخداجأش . [ ج َءْش ْ ] (ع مص ) مایل شدن بسوی چیزی . || برآمدن دل از اندوه یا از ترس . || (اِ) دل مردم . || اضطراب دل از بیم . ج ، جُؤوش . (از منتهی الارب ). و رجو
حلقۀ عملگرهاring of operatorsواژههای مصوب فرهنگستانزیر جبر A از جبر (H) Bاز عملگرهای خطی کراندار بر روی یک فضای هیلبرت مختلط، بهطوریکه عملگر الحاقی هر عنصر A خود متعلق به A باشد و A در توپولوژی عملگری قوی در
میدیدگویش خلخالاَسکِستانی: avin.i دِروی: vin.i شالی: vin.i کَجَلی: mi.(h)ind.əš کَرنَقی: vind.əšey کَرینی: vind.əšey کُلوری: vin.i گیلَوانی: vin.i لِردی: vində.še
میدیدمگویش خلخالاَسکِستانی: avin.im دِروی: vin.i.m شالی: vin.i.m کَجَلی: mi.(h)ind.əm کَرنَقی: vind.əmey کَرینی: vind.əmey کُلوری: vin.im گیلَوانی: vin.im لِردی: vində.me
میدیدندگویش خلخالاَسکِستانی: avin.in دِروی: vin.i.nd(ə) شالی: vin.i.nde کَجَلی: mi.(h)ind.əšân کَرنَقی: vind.əšâney کَرینی: vind.əšâney کُلوری: vin.ində گیلَوانی: vin.in لِردی: