اکتلاءلغتنامه دهخدااکتلاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) اکتلا. پاس داشتن خود را از کسی . گویند: اکتلئت منهم . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). پاس داشتن . (آنندراج ). در خواب نشدن . (آنندر
اکتلاللغتنامه دهخدااکتلال . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) درخشیدن برق . گویند: اکتل الغمام بالبرق ؛ درخشید ابر و برق زد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). درخشیدن برق . (آنندراج ). درخشیدن ب
اکتلاتلغتنامه دهخدااکتلات . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) نوشیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد).
اجتلاءلغتنامه دهخدااجتلاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بچیزی که بر تو عرضه کنند نگریستن . (تاج المصادر) (زوزنی ). نگریستن بسوی چیزی بتأمل . دیدن . || جلوه دادن بر کسی : اجتلی العروس علی ب