ظرفیت ناخالصgross tonnage, GTواژههای مصوب فرهنگستانظرفیت مکانهای بستۀ کشتی که با فرمولهای خاص محاسبه میشود
لفچهلغتنامه دهخدالفچه . [ ل َ چ َ/ چ ِ ] (اِ) لفچ . (جهانگیری ). لب گنده : دو لفچه چو دو آستن مرد حجازی دو منخره دو تیره چه سیصد بازی . (منسوب به منوچهری ).دندان چو صدف کرده دها
لفچهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. لب ستبر.۲. گوشتهای اطراف پوزۀ گوسفند: ◻︎ بیاورد خوان زیرکِ هوشمند / بر او لفچههای سر گوسفند (نظامی۵: ۷۹۲).