لختفرهنگ مترادف و متضاد۱. اندک، بخش، برخ، جزء، جصه، قسم، قسمت ۲. پارچه، پاره، تکه، قطعه ۳. عمود، گرز ۴. شلال، نرم ۵. بیحال، رخوتناک، سست ۶. دلمه، لخته، منعقد
لختدیکشنری فارسی به انگلیسیaltogether, bald, bare, inert, leaden, stark, limp, naked, nude, piece, portion, share
لختلغتنامه دهخدالخت . [ ل َ ] (ع ص ) بزرگ اندام . || زن مفضاة که پیش و پس وی یکی شده باشد. || حرﱡ سخت لخت ؛ گرمای شدید و سخت . (منتهی الارب ).
لختلغتنامه دهخدالخت . [ ل ُ ] (ص )(از: کلمه ٔ رُت ) لهجه ٔ عامیانه ٔ لوت . رُت . روت . برهنه . عور. روده . روخ . عریان . مجرد. عری . تهک . غوشت .- عرق لخت ؛ بدون نقل و مزه .-