لموسلغتنامه دهخدالموس . [ ل َ ] (ع ص ، اِ) شترماده ای که در فربهی وی شک باشد. ج ، لُمس . (منتهی الارب ). آن اشتر که کوهانش بمجند تا فربه است یا نه . (مهذب الاسماء). || پسرخوانده
لموسةلغتنامه دهخدالموسة. [ ل َ س َ ] (ع اِ) راه ، بدان جهت که گم شده به دست بساید آن را تا نشان سفر دریابد پس بشناسد. (منتهی الارب ).
لم سرلغتنامه دهخدالم سر. [ ل َم ْ م َ س َ ] (اِخ ) ظاهراً همان لمبه سر باشد که قلعتی است به رودبار قزوین از قلاع اسماعیلیه : و پادشاه در لم سر که مشتاة آن حدود بوده مقام فرمود. (