کلندلغتنامه دهخداکلند. [ ک ُ /ک َ ل َ] (اِ) دست افزار نقب کنان و گلکاران و سنگ تراشان باشد که بدان زمین کنند و آن را کلنگ نیز گویند. (برهان ). آلت کندن زمین و آن به کلنگ مشهور ا
گلندلغتنامه دهخداگلند. [ گ َ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان فندرسک بخش رامیان شهرستان گرگان واقع در 12000گزی باختر رامیان ، کنار راه شوسه ٔ رامیان به گرگان . هوای آن معتدل و دار
گلندوکلغتنامه دهخداگلندوک . [ گ َ ل َ دُ وَ ] (اِخ ) گل هم دورودک . دهی است جزء دهستان لواسان کوچک بخش افجه ٔ شهرستان تهران ، واقع در باختر متصل به بنجارکلا، مرکز بخش افجه ، سر را