لنگهلغتنامه دهخدالنگه . [ ل َ گ ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان مؤمن آباد بخش درمیان شهرستان بیرجند، واقع در 41هزارگزی جنوب درمیان و 4هزارگزی خاور راه شوسه ٔ بیرجند به درح . جلگه و گر
لنگهلغتنامه دهخدالنگه . [ ل ِ گ َ ] (اِخ ) از بلوکات ناحیه ٔ عباسی است ، طول 86 و عرض 36هزار گز واقع در جنوب لار. نام یکی از بخشهای پنجگانه ٔ شهرستان لار و محدود است از شمال به
جلنجوجهلغتنامه دهخداجلنجوجه . [ ج َ ل َ ج َ ] (سریانی ، اِ) پودنه ٔ صحرایی را گویند جاویدن آن بوی سیر از دهان ببرد. (برهان ) (ناظم الاطباء).
لنجهلغتنامه دهخدالنجه . [ ل َ ج َ /ج ِ ] (اِمص ) اسم از لنجیدن . لنج که رفتاری باشد از روی ناز و عشوه و خرامی از راه تبختر و تکبر و رعنایی . رفتار به ناز. رفتاری بود به ناز، لیک
لنجهلغتنامه دهخدالنجه . [ ل َج َ / ج ِ ] (اِمص ) اسم از لنجیدن به معنی بیرون بردن و بیرون کشیدن چیزی از جائی به جائی . (از برهان ).
لنجهلغتنامه دهخدالنجه . [ ل ُ ج َ / ج ِ ] (اِ) در تداول گناباد خراسان ، بر لوله ٔ قوری و ابریق و مانند آن اطلاق شود. || لب . || گردبرگرد دهان . (برهان ).
کلنجهواژهنامه آزادلباس مخصوص زنان کردستانی و لک زبان ها که شکل آن در میان کردها و لک ها کمی با هم تفاوت دارد.
پیشپایهواژهنامه آزادپیش+پایه هموگ(معادل) premise از جناب حیدری ملایری from Piš- "before; in front," from Mid.Pers. pêš "before, earlier," O.Pers. paišiya "before; in the presence o