لاعلاجلغتنامه دهخدالاعلاج . [ ع ِ ] (ع ص مرکب ) (از: لا + علاج ) بی درمان . || ناچار. ناچاره . لابد. ناگزیر. بی چاره . بدون چاره . بضرورت . بالضّرورة. چاره ناپذیر.
لالالغتنامه دهخدالالا. (اِ) دانه ای است سیاه مانند کنجد. (برهان ). || گیاهی است که ازطرف مکه می آورند و بجهت بواسیر بخور کردن بغایت نافع بود خاصه ثمر آن و درد مقعد را ساکن گردان