لامةلغتنامه دهخدالامة. [ م م َ ] (ع ص ، اِ) عین ٌ لامة؛ چشم زخم یا هرچه که بدان ترسند از فساد و بدی و مانند آن . یقال : اعیذه من کل ّ عامة و لامة. (منتهی الارب ).
لامةلغتنامه دهخدالامة. [ م َ ] (ع اِ) ترس . لام . || کار ملامتناک . || زره . (منتهی الارب ). جامه ای از حلقه های آهن . (برهان ).
جلامةلغتنامه دهخداجلامة. [ ج ُ م َ ] (ع اِ) پشم فریز. (منتهی الارب ). آنچه از پشم برند و قیچی کنند. (از اقرب الموارد). || آنچه از خشاوه بیرون آید. (منتهی الارب ).
تکلامةلغتنامه دهخداتکلامة. [ ت َ م َ / ت َ ک َل ْ لا م َ ] (ع مص ) مرد نیکوسخن فصیح کلام . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به ماده ٔ قبل شود.
لَّوَّامَةِفرهنگ واژگان قرآنبسیار ملامتگر- بسیار سرزنش کننده (منظور از نفس لوامه نفس مؤمن است ، که همواره در دنيا او را به خاطر گناهانش و سرپيچي از اطاعت خدا ملامت ميکند ، و در روز قيامت س
لوامةلغتنامه دهخدالوامة. [ ل َوْ وا م َ ] (ع ص ) لوامه . تأنیث لَوّام . سخت نکوهنده . بسیار ملامت کننده .- نفس لوامه ؛ نفسی که آدمی را پس از ارتکاب گناهی نکوهد : چون ز حبس دام
کلاملغتنامه دهخداکلام . [ ک ِ ] (ع اِ) ج ِ کَلم (خستگی ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج ِ کلم (جرح ).جاء بدواء الکلام من اطایب الکلام . (اقرب الموارد).