لابه گریلغتنامه دهخدالابه گری . [ ب َ / ب ِ گ َ ] (حامص مرکب ) تملّق . تبصبص . اسدی در لغت نامه گوید: لامانی و لاوه ، چاپلوسی و لابه گری بود در پذیرفتن و بجا نیاوردن (؟) : هر چه در
لابهفرهنگ مترادف و متضاد۱. التماس، تضرع، زاری، ضرع، ندبه ۲. تزویر، فریب، مکر، نیرنگ ۳. تملق، چاپلویی، چربزبانی
جلابهلغتنامه دهخداجلابه . [ ج َل ْ لا ب َ ] (ع ص ، اِ) مؤنث جلاب . (ازاقرب الموارد). رجوع به جلاب شود. || زن بسیارفریاد بیهده گوی بدخوی . (منتهی الارب ). رجوع به جلبانه شود.
لابهلغتنامه دهخدالابه . [ ب َ / ب ِ ] (اِ) سخنی نیازمندانه . اظهار اخلاص با نیاز تمام . نیاز. فروتنی . تضرع . عجز. چاد. زاری . خواهش . (برهان ) (صحاح الفرس ). التماس : تو او را