لاونلغتنامه دهخدالاون . (اِخ ) الطرسوسی نام حکیمی از حکمای عهدفترت بین بقراط و جالینوس . (عیون الانباء ج 1 ص 36).
لاونلغتنامه دهخدالاون . [ وَ] (اِ) نام محلی و معرکه ای در شاهنامه : به لاون به جنگ آزمودی مرابه آوردگه در ستودی مرا. فردوسی .در فرهنگها این کلمه را لادن به دال مهمله ضبط کرده ان
لاؤونلغتنامه دهخدالاؤون . [ ئو ] (ع ضمیر) (الَ ...) ج ِ الذی . آن مردان . (منتهی الارب ). اللاَّؤو.
لاوونلغتنامه دهخدالاوون . (اِخ ) پادشاه ارمینیه . وی به سال 1383م . از حکمرانی رانده گشت و به اسپانیا پناه برد و به ولایت مجریط گماشه شد. (الحلل السندسیة ج 1 ص 346).
چلاونلغتنامه دهخداچلاون . [ چ َ ؟ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «یکی از بلوکات طبرستان و مازندران میباشد که تیول منشی الممالک است و قلعه ای قدیمی و کهنه دارد و آن را به نام
لاجونلغتنامه دهخدالاجون . (ص مرکب ) (از: لای عرب + جون (= جان فارسی ) (در تداول عامه ). ضعیف و نزار. سست بنیه . ناتوان . کم بنیه . بی بنیه .
قالندواژهنامه آزادقا لند بر گرفته شده از دو کلمه قال در زبان لری به معنی(فریاد) و لند که مخفف کلمه (بلند) می باشد که میشود(قال بلند) که بر اثر گذشت زمان و کوتاه شدن و مخفف شدن وا