لیونلغتنامه دهخدالیون . [ یُن ْ ] (اِخ ) شهری بزرگ به فرانسه در ملتقای دو رودخانه ٔ رُن و سن با حدود 550هزار تن سکنه .
لیونلغتنامه دهخدالیون . [ یُن ْ ] (اِخ ) سیاستمدار و سفیر فرانسه و وزیر کشور و وزیر خارجه . تدبیر صلح پیرنه او کرد. مولد گرنوبل (1611-1671 م .).
کلیونلغتنامه دهخداکلیون . [ ک ُ ] (اِ) جامه ای را گویند که از هفت رنگ بافته باشند. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). با کاف پارسی (گلیون ) است مخفف انگلیون . (حاشیه ٔ برهان چ م
گلیونلغتنامه دهخداگلیون . [ گ َ ] (اِ) مخفف انگلیون . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). نوعی از اقمشه ٔ هفت رنگ باشد، چنانکه هر هفت رنگ را در آن توان دید و آنرا بوقلمون هم میگویند. (