لولۀ معدیgastrostomy tube, G-tubeواژههای مصوب فرهنگستانلولهای که یک سر آن مستقیماً وارد معده میشود و معده را به خارج از بدن متصل میکند
لوفلغتنامه دهخدالوف . [ ل َ ] (ع ص ، اِ) نامرغوب از طعام و علف . (منتهی الارب ). || نوعی از گلیم . (مهذب الاسماء).
لوفلغتنامه دهخدالوف . [ ل َ ] (ع مص ) خوردن یا خائیدن طعام . || گیاه خشک خوردن شتران . (منتهی الارب ).
لوفلغتنامه دهخدالوف . (ع اِ) پیلگوش . گیاهی است و در مصر بسیار روید. چون لوف را با شراب آشامند محرک باه بود و اگر بیخ وی در بدن مالند افعی نگزد و از خوردن لوف خلط غلیظ زاید. آذ
لِفْچُوکگویش گنابادی در گویش گنابادی به معنی کسی که لبهایش آویزان است یعنی داغ دیده است را میباشد ، ناراحت ، خشمگین ، شکست خورده ، ناامید ، ناموفق ، بی حال و حس
جلوفلغتنامه دهخداجلوف . [ ج ُ ] (ع اِ) ج ِ جِلف . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به جلف شود.