لونهلغتنامه دهخدالونه . [ ل َ / لُو ن َ / ن ِ ] (اِ) گلگونه . (از اوبهی ). غازه و گلگونه و سرخی زنان باشد که به روی مالند. (برهان ). سرخاب : چه مایه کرده بر آن روی لونه گوناگون
لونهلغتنامه دهخدالونه . [ ن َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از بخش حومه ٔ شهرستان دماوند. دارای سی تن سکنه و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1).
کُلونهگویش بختیاری1. چهار دیوارى موقتى به ارتفاع تقریبى یکمتر که در تابستان براى خوابیدن بر بام خانهها از چیدن پایهها روى هم بنا مىشود pâya . 2. کُلون، نوعى قفل چوبى بزرگ که
گلگونهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مانند گل.۲. به رنگ گل.۳. گونه یا رخسارۀ سرخ.۴. (اسم) سرخاب که زنان به گونههای خود میمالند.
کلونهلغتنامه دهخداکلونه . [ ک َل ْ وَ ن َ ] (اِخ ) نام کوهی است . (رشیدی ) (آنندراج ). و رجوع به کلوند (اِخ ) شود.