لوانلغتنامه دهخدالوان . (اِخ ) لو. نام رودی کوچک به فرانسه که منتارژی را سیراب کند و به رود سن ریزد و 60هزار گز درازا دارد.
لوانلغتنامه دهخدالوان .[ ل َ ] (اِخ ) جائی است در شعر ابی دواد : ببطن لوان او قَرن ِ الذُهاب .(از معجم البلدان ).
جلوانلغتنامه دهخداجلوان . [ ج ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قهاب بخش حومه ٔ شهرستان اصفهان . واقع در هزارگزی شمال اصفهان و سه هزارگزی جاده ٔ زینبیه . موقع جغرافیائی آن جلگه وهوای
چلگانلغتنامه دهخداچلگان . [ چ َ ل ِ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان زنجان که در 24 هزارگزی شمال خاوری زنجان و 24 هزارگزی راه مالروو عمومی واقع است . کوهستانی
چلوانلغتنامه دهخداچلوان . [ چ َل ْ ](اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «آبادیی از چارمحال اصفهان است ». (از مرآت البلدان ج 4 ص 260). و در فرهنگ جغرافیایی آمده است : «دهی از دهستان
کلجانلغتنامه دهخداکلجان . [ ک َ ] (اِ مرکب ) مزبله را گویند و آن جایی باشد که خاکروبه و پلیدیها در آن ریزند. (برهان ). مزبله . (جهانگیری ). مزبله ومحل خاکروبه و پلیدیها. (ناظم ال