برفرودلغتنامه دهخدابرفرود. [ ب َ ف ُ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) زیر و زبر. زیر و رو. بالا و زیر. زیر و بالا. (یادداشت مؤلف ). همه ٔ اطراف . بلندی و پستی . بالا و پائین و زیر و زبر. (ن
برفرودیلغتنامه دهخدابرفرودی . [ ب َ ف ُ ] (حامص مرکب ) اختلاف . تمایز. اختلاف مراتب و درجات : برفرودی بسی است در مردم گرچه از راه نام هموارند. ناصرخسرو.برفرودی اندر مزاج مردمان بسی
برفرلغتنامه دهخدابرفر. [ ب َ ف َ ] (اِ مرکب ) شأن و شوکت و علو قدرو منزلت . (برهان ) (ناظم الاطباء). مرکب از «بر» بمعنی بالا و بلندی است و «فر» و آنرا برفره نیز گویند.
برفروختنلغتنامه دهخدابرفروختن . [ ب َ ف ُ ت َ ] (مص مرکب ) مخفف برافروختن .روشن کردن . مشتعل ساختن . شعله ور ساختن : هر آن شمعی که ایزد برفروزدهر آن کس پف کند سبلت بسوزد. بوشکور.ز ن