بر سنگ نشاندنلغتنامه دهخدابر سنگ نشاندن . [ ب َ س َ ن ِ دَ ] (مص مرکب ) بر سر سنگ نشاندن . خوار و بی اعتبار کردن . (آنندراج ) : بت سنگین دلی هر سو به نیرنگ نشانده عاشقان را بر سر سنگ .می
بر سنگ نشستنلغتنامه دهخدابر سنگ نشستن . [ ب َ س َ ن ِ ش َ ت َ ] (مص مرکب ) به سر سنگ نشستن . کنایه از خوار و بی اعتبار شدن . (آنندراج ).
سنگ بر سنگ ناایستادنلغتنامه دهخداسنگ بر سنگ ناایستادن . [ س َ ب َ س َ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از هنگامه ٔسخت . (آنندراج ). سنگ روی سنگ بند نشدن : بکوه آرد نهیب او گر آهنگ ناستد سنگ آنجا بر سر سنگ
برسنلغتنامه دهخدابرسن . [ ب ِ س ُ ] (ع اِ) پنبه . (آنندراج ). در المنجد بُرْس و بِرْس بمعنی پنبه آمده است در برهان نیز بِرْس به این معنی است و می نماید که ضبط آنندراج دگرگون شده