برساختگیلغتنامه دهخدابرساختگی . [ ب َ ت َ / ت ِ ] (حامص مرکب ) آمادگی . آرایش . خودآرایی : هرچه پرسیش ز رعنایی و برساختگی عربی وار جوابم دهد آن ماه عرب . سنایی .|| جعل . ساختگی . رج
بدساختگیلغتنامه دهخدابدساختگی . [ ب َ ت َ / ت ِ ] (حامص مرکب ) بدرفتاری : محتشم خدمتکاران او این مرد (بوسهل زوزنی ) بود اما بر مردمان بدساختگی کردی و درشت و ناخوش و صفرایی عظیم داشت
برهان برساختیconstructive proofواژههای مصوب فرهنگستاننوعی برهان در ریاضیات که در آن وجود شیء مورد نظر ازطریق ساختن یا ارائۀ روشی برای ساختن آن اثبات میشود
پدیدار برساختیconstructed featureواژههای مصوب فرهنگستانپدیداری که به دست انسان برای فعالیتی خاص ساخته شده است
حملۀ برساختیfabrication attackواژههای مصوب فرهنگستانحملهای که در آن یک طرف غیرمجاز اطلاعات جعلی وارد سامانه میکند
مواد برساختیartificial materialsواژههای مصوب فرهنگستانموادی مصنوعی که تحت شرایط مشخص برای ایجاد خواصی ویژه در آنها، متناسب با کاربردشان، ساخته میشوند