برندودلغتنامه دهخدابرندود. [ ب َرَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شاخنات بخش درمیان شهرستان بیرجند. سکنه ٔ آن 372 تن است . آب آن از قنات ومحصول آن غلات است . (از فرهنگجغرافیایی ایران
برندلغتنامه دهخدابرند. [ ب َ رَ / ب ِ رَ ] (معرب ، اِ) فروغ شمشیر و جوهر آن ، معرب پرنگ . (از منتهی الارب ). جوهر و آب شمشیر، و آن لغتی است در «فرند» و گویند معرب است . (از المع
برندلغتنامه دهخدابرند. [ ب ُ رَ ] (نف ) مخفف برنده . قطعکننده . (از آنندراج ). بران : ره تنگ عشق است پست و بلندولی چون دم اره باشد برند. طاهر وحید (از آنندراج ).|| مجازاً به معن
برندلغتنامه دهخدابرند. [ ب ُ رَ / ب َ رَ ] (اِ) تیغ و شمشیر تیز و آبدار و جوهردار. (برهان ). پرند. و رجوع به پرند شود.