برزیگریلغتنامه دهخدابرزیگری . [ ب َ گ َ] (حامص مرکب ) برزگری . زراعت . کشاورزی : ... و زنانشان نیز برزیگری کنند. (حدود العالم ). هیس ؛ جمیع اسباب برزیگری از جفت گاو و جز آن . (منته
برزیلغتنامه دهخدابرزی . [ ب َ ] (اِ) دهقان و کاشتکار. (آنندراج ). برزگر. برزیگر. برزه گر. زارع . کشاورز. رجوع به برزیگر شود.
برزیلغتنامه دهخدابرزی . [ ب ُ زا ] (اِخ ) دهی است در واسط. از آن ده است رضی الدین بن برهان راوی صحیح مسلم . (منتهی الارب ).