نسبت فاصلهبندی شکستگیfracture spacing ratio, FSRواژههای مصوب فرهنگستاننسبت ضخامت لایه به فاصلهبندی میانگین شکستگی
بسقةلغتنامه دهخدابسقة. [ ب َ ق َ ] (ع اِ) زمین سنگلاخ سوخته ج ، بساق . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
بسقلغتنامه دهخدابسق . [ ب َ س َ ] (ع مص ) بزق . بضق . خدو انداختن . (منتهی الارب ). خبو بیفکندن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). تف انداختن . (آنندراج ). آب دهن افکندن .
بسقولغتنامه دهخدابسقو. [ ب ُ ] (ترکی ، اِ) بسغو. ظاهراً به محلی اطلاق میشده که عده ای به آنجا کمین میکردند و سپس دسته ای از آنها جدا میشدند و بجنگ خصم میرفتند و با خصم جنگ و گری
بسقو کردنلغتنامه دهخدابسقو کردن . [ ب ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بسغو کردن . در کمین نشستن . پنهان شدن در جایی به قصد اغفال خصم و ناگهان بر وی حمله بردن . || مترصد شکار نشستن چنانکه صیاد
ثبّات انتقال بازخوردیfeedback shift registerواژههای مصوب فرهنگستانساختاری متشکل از دو بخش شامل یک ثبات انتقال و یک تابع بازخورد که در آن عنصر اصلی مولدهای کلید اجرایی رمز جریانی به کار گرفته میشود اختـ . ثاب FSR