بداغوریلغتنامه دهخدابداغوری . [ ب َ اُغ ُ ] (حامص مرکب ) شآمت . شومی . بداغری . (از یادداشت مؤلف ).- بداغوری کردن ؛ تشأم . فال بد زدن . (یادداشت مؤلف ).
زیمایهبَری با آب داغhot-water blanchingواژههای مصوب فرهنگستانفرایندی که در آن از آب داغ برای غیرفعال کردن زیمایهها/ آنزیمهای مواد غذایی خام استفاده میشود متـ . آنزیمبَری با آب داغ