بندروغلغتنامه دهخدابندروغ . [ ب َ ] (اِ) بندی باشد که با چوب و علف و خاک و گل در پیش آب بندند تا آب بلند شود و به زراعت رود. (برهان ) (آنندراج ) (جهانگیری ) (از ناظم الاطباء). مصح
جبندرلغتنامه دهخداجبندر. [ ] (اِخ ) از متعلقات بیوه زن بلوک سرجام خراسان است . این محل دو رشته قنات داردو هوای آن ییلاق است . (از مرآت البلدان ج 4 ص 213).