بنائیلغتنامه دهخدابنائی . [ ب َ ] (اِخ ) لطفعلی بیک درباره ٔ او نویسد: مولانا بنائی ، پدرش معمار و خودش از اوساط ناس و از مردم هری و صاحب فضایل بسیار بود. وی به تحصیل علم و ادب ر
بنائیلغتنامه دهخدابنائی . [ ب َن ْ نا ] (حامص ) شغل بناء. ریازة. بنائی کردن . (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به بَنّاء شود.
کوفی بنائیواژهنامه آزادکوفی بنایی یکی از شیوه های کوفی می باشد که پس از بعثت پیامبر ایجاد شده است ، این خط به راحتی قابل یادگیری است و از قواعد ساده ای برخوردار است ، خط کوفی بنایی نی
بگنائیلغتنامه دهخدابگنائی . [ ب ُ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان مسکون بخش جبال بارز شهرستان جیرفت . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).