بهروزیدیکشنری فارسی به انگلیسیaffluence, bonanza, fortune, interest, luck, prosperity, welfare, well-being
بهروزیلغتنامه دهخدابهروزی . [ ب ِ ] (حامص مرکب ) نیک بختی . خوشبختی . سعادت . (فرهنگ فارسی معین ). ترقی . روزبهی . خوشبختی : به پیروزی و بهروزی ، همی زی با دل افروزی بدولتهای ملک
بهرفرهنگ مترادف و متضاد۱. بخش، بهره، حصه، حظ، سهم، قسمت، نصیب ۲. برای، بهجهت، بهخاطر، بهمنظور ۳. پاره، جزء