بهلولفرهنگ نامها(تلفظ: bohlul) (در اعلام) از شاگردان امام جعفر صادق (ع) که در زمان هارون با تظاهر به دیوانگی از خلافت انتقاد میکرد . (ابو وهیب بن عمرو صیرفی کوفی).
بهلوللغتنامه دهخدابهلول . [ ب ُ ] (اِخ ) ابووهیب بهلول بن عمرو الصیرفی کوفی معروف به بهلول مجنون . وی در حدود 190 هَ .ق . درگذشت . وی از عقلاء مجانین خوانده شده و دارای کلام شیری
بهلوللغتنامه دهخدابهلول . [ ب ُ ] (ع ص ، اِ) مرد خنده رو. (غیاث ). مرد خندان رو. (آنندراج ). نیکوروی . (مهذب الاسماء). بسیارخنده . (از اقرب الموارد). مرد بسیارخند. (منتهی الارب )
بهلولی حاجی فتحعلیلغتنامه دهخدابهلولی حاجی فتحعلی . [ ب ُ لی ِ ف َ ع َ ] (اِخ ) طایفه ای از طوایف قشقائی . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 81).
بهلولی قره بیکلغتنامه دهخدابهلولی قره بیک . [ ب ُ ق َ رَ ب َ ] (اِخ ) طایفه ای از طوایف قشقایی . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 81).
ابن بهلوللغتنامه دهخداابن بهلول . [ اِ ن ُ ب ُ ](اِخ ) حسن بن بهلول . رساله ٔ جغرافی سرافیون را ترجمه کرده و ابن ابی اصیبعه گوید مترجم کُنّاش هم اوست .
علی آباد بهلوللغتنامه دهخداعلی آباد بهلول . [ ع َ دِ ب ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان در بقاضی بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور واقع در 18 هزارگزی جنوب نیشابور. ناحیه ایست جلگه و دارای آب و هوای
ذرهدیکشنری فارسی به انگلیسیatom, atomic, bit, corpuscle, dab , dash, dollop, driblet, drop, fig, flake, gleam, grain, iota, jot, minuscule, modicum, morsel, mote, particle, ray, scintilla