باغةلغتنامه دهخداباغة. [ غ َ ] (ع اِ) فلس . (دزی ). پولک . قشر. غلاف و کاسه ٔ هر چیز. (فرهنگ نفیسی ).
باغةلغتنامه دهخداباغة. [ غ َ ] (اِخ ) شهری است به مغرب . (منتهی الارب ). شهری به اندلس از استان اِلبیرة. در آب این شهر خاصیت عجیبی است ، چه در طول جویهایی که از آن میگذرد تولید
وباغةلغتنامه دهخداوباغة. [ وَب ْ با غ َ ] (ع اِ) کون و اِست . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء): کذبت وباغته ؛ ای ضرط. (از منتهی الارب ) (آنندراج )؛یعنی تیز داد. (ناظم
باغلغتنامه دهخداباغ . (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان مارز بخش کهنوج شهرستان جیرفت که در 150 هزارگزی جنوب کهنوج و 10 هزارگزی باختر راه مالرو انگهران به کهنوج واقع و دارای 4 تن سک
باغلغتنامه دهخداباغ . (اِخ ) دهی است از دهستان بریاجی بخش سردشت شهرستان مهاباد که در 3 هزارگزی خاور سردشت و یک هزارگزی جنوب شوسه ٔ سردشت به مهابادواقع است . ناحیه ای است کوهستا
باغلغتنامه دهخداباغ . (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش شاهیندژ شهرستان مراغه که در 26 هزارگزی جنوب خاوری شاهیندژ و 11 هزارگزی جنوب باختری راه ارابه رو شاهین دژ به تکاب واقع
باغلغتنامه دهخداباغ . (اِخ ) دهی است از دهستان صحرای باغ بخش مرکزی شهرستان لار که در 60 هزارگزی جنوب باختر لار در کنار راه فرعی لار به بیرم در جلگه واقع است . ناحیه ای است گرمس