باربروسلغتنامه دهخداباربروس . [ ب ِ ] (اِخ ) از بابا اوروج تحریف شده است . این نام را اروپائیان بکاپیتن مشهور اوروج رئیس و برادرش خیرالدین رئیس اطلاق نمایند. (از قاموس الاعلام ترکی
باربروسلغتنامه دهخداباربروس . [ ب ِ ] (اِخ ) فردریک (یعنی فردریک ِ ریشدار). از امپراطوران آلمان باشد. رجوع به فردریک شود. (از قاموس الاعلام ترکی ج 2).
باربارلغتنامه دهخداباربار. (اِ) متواتر و پی درپی . (آنندراج ). مکرراً. || بسیار بار و چندین بار. (ناظم الاطباء). بارهای بسیار. || ناله کنان و فریادکنان . (ناظم الاطباء).
ژزفو باربارولغتنامه دهخداژزفو باربارو. [ ژُ زِ ] (اِخ ) نام یکی از سفراء و فرستادگان کشور ونیس به دربار اُوزون حسن پادشاه آق قوینلو. (ترجمه ٔ تاریخ ادبیات برون ج 4 ص 7 و ج 3 ص 435).