بارجویلغتنامه دهخدابارجوی . (نف مرکب ) بارجو. جوینده ٔ بار. خواهان شرفیابی بحضور شاه یا امیری . رجوع به بارجو شود.
بارگیلغتنامه دهخدابارگی . [ رِ ] (اِخ ) نام ناحیه ٔکوچکی است از تنگستان مشتمل بر قریه ٔ بوالخیر و خورشهاب و عامری و عامویی و گاوی . (فارسنامه ٔ ناصری ).
باروچیلغتنامه دهخداباروچی . (اِخ ) باروش . نقاش مذهبی معروف ایتالیا که بسال 1535 م . در اوربینو متولد وبسال 1613 درگذشته است ، و تابلوهای ارزنده ای از وی بجای مانده است . رجوع به