باروشهلغتنامه دهخداباروشه . [ ش ُ ](اِخ ) شهری است از قسمت غربی سرقسطه از نواحی اندلس شرق واقع در قسمت شرقی قرطبه نزدیک سرزمین فرنگ ... و اکنون این شهر در دست فرنگیان است و دارای
بارگیری خوشهایbunch loadingواژههای مصوب فرهنگستانبارگیری مجموعهای از شاخههای بههمتابیده که با تسمه بسته شدهاند
گوشهبَست بارگُنجcontainer corner fitting, container corner casting, corner fitting, corner castingواژههای مصوب فرهنگستانهریک از بَستهای هشتگوشۀ بارگُنج که از آن برای بلند کردن و جابهجایی و رویهمچینی و مهار بارگُنج استفاده میکنند متـ . گوشهبَست
باردیکشنری فارسی به انگلیسیbar, barroom, brunt, cafe, cargo, charge, consignment, encumbrance, freight, fruit, goods, lading, load, pack, public house, ruck, sitting, stretch, tax, time,