باعوبابلغتنامه دهخداباعوباب . (اِ)ضبط دیگری از «بااوباب » .از انواع درختهای استوایی آسیا و افریقا، نوع مخصوصی نیز در استرالیا و ماداگاسکار دارد. ارتفاع این درخت با همه ٔ تنومندی ،
جباعلغتنامه دهخداجباع . [ ج ُب ْ با ] (ع ص ، اِ) کوتاه بالا، زن باشد یا مرد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). زن کوتاه . (مهذب الاسماء). || تیر کوچک که بدان طفلان تیران
باعکلغتنامه دهخداباعک . [ ع ِ ] (ع ص ، اِ) احمق . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (تاج العروس ) (مهذب الاسماء). نادان . (ناظم الاطباء). || متهالک . (تاج العروس ).
باعلغتنامه دهخداباع . (ع اِ) اَرَش . رَش . اندازه ٔ گشادن هر دو دست . (اقرب الموارد). ج ، اَبواع و بیعان و باعات . (از اقرب الموارد). بوع . (اقرب الموارد). مقدار دراز کردن هر د
باعجلغتنامه دهخداباعج . [ ع ِ ] (ع ص ) شکافنده با کارد و غیر آن از مصدر بَعج . (از اقرب الموارد).- ابن باعج ؛ نام مردی است . راعی گوید : کان بقایا الجیش جیش ابن باعج اطاف بر کن
باعولغتنامه دهخداباعو. (اِخ ) (رود...) نام رودی بجانب شرقی آمل و مجاور دهکده ٔ هند و کلا. رجوع به ترجمه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص 70 شود.