بادخوانیلغتنامه دهخدابادخوانی . [ خوا /خا ] (اِخ ) چشمه ای است که در یکی از ده های دامغان بود که نام آن ده هوا بود و اگر لته ٔ زن حایض و امثال آن از قاذورات در آن چشمه بیفکنند باد س
بادخانیلغتنامه دهخدابادخانی . (اِخ ) بادخوانی . نام چشمه ای است در قریه ٔ هوا که یکی از قراء دامغانست . گویند اگر اندک چیزی مردار در آن چشمه افتد باد و طوفان بمرتبه ای شود که آدم ر
چشمه بادخانیلغتنامه دهخداچشمه بادخانی . [ چ َ م َ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «چشمه ای است در کوههای حوالی دامغان در سمت جنوب دره ای که بطرف چشمه علی می آید و در جانب راست جاده و
اسماعیل آباد خانیلغتنامه دهخدااسماعیل آباد خانی . [ اِ ] (اِخ ) دهی از دهستان یوسف آباد بخش تربت جام شهرستان مشهد، در 20000 گزی خاور تربت جام و 4000 گزی شمال شوسه ٔ نظامی تربت جام به جنت آبا
بادخوارلغتنامه دهخدابادخوار. [ خوا / خا ] (ص مرکب ) بادخایه را گویند. (آنندراج ). بادخایه است یعنی فتق .(فرهنگ شعوری ج 1 ورق 159). رجوع به باد خصیه ، بادخایه ، بادخایگی ، غری ، باد